شکوفه تو
Your bloom
او از سکوت متنفر بود.
او در سکوت زندگی میکرد.
هاروتو فقط میخواست بداند چرا یوکینا همیشه اینقدر دور، آرام و دستنیافتنی به نظر میرسد. اما وقتی برای اولین بار نگاه خستهی او را از نزدیک میبیند، میفهمد بعضی فاصلهها با یک سؤال ساده شروع میشوند… و شاید با یک گفتوگوی کوتاه، کمی کمتر شوند.
توجه: تمامی حوادث، مکانها و شخصیتهای این داستان کاملاً تخیلی بوده و زاییده ذهن نویسنده هستند و هرگونه تشابه با اشخاص حقیقی یا مکانهای واقعی کاملاً تصادفی است.
لطفاً نظر واقعی خود را در مورد اثر بنویسید. دیدگاههای نامناسب و اسپم تایید نخواهند شد.
برای ثبت نظر و تبادل نظر با دیگران باید شوید.